تبليغاتX
نوشته هایی برای خواهرم


نوشته هایی برای خواهرم

کرشمه خانم بالاخره فارغ التحصیل شدن

در مقطع کارشناسی

تا۵ روز دیگه هم تشریف فرما میشن 

...................

سعی کردم نویسندگان را جدا کنم به خدا اما نشد

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:57 توسط ترنم/کرشمه|

ما بسی دلمان میخواسته دیشب در منزل خواهرمان باشیم اما نبودیم

بخور بخوری بوده که نگو و نپرس

ما چه میدانیم از فامیل همایونیمان بپرسید ما که فقط شنیدیم

یک وقت دیگری که مادرمان مثل طلب کارها بالای سرمان نبود

و اینترنتش را متر نمی کرد می اییم می گوییم همه اش را..

سوء تفاهم نشود عکس خانمی های خواهرمان نیست

خواهرمان بسی خود را بیشتر شرمنده فرموده بودند

و مهمانی شام هم داشته اند

با یک عالمه شام که خیلی هم خوشمزه بوده

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 13:55 توسط ترنم/کرشمه|

سلام خواهر دیوانه عزیزم خوب تو که می دونی جون عمه جونم من چقدر سرم شلوغه

اخه خواهر جون خوابیدن تا لنگه ظهر اجازه نمیده آدم به زندگیش برسه

فعلا که خدا رو شکر احوال نی نی آباجی حسابی خوبه

ما که ندیدیم ولی میگن قدش بلنده

مثل شوهر خواهرمون هم عقب افتاده نیست در سلامت کامل به سر میبره

دیگه اینکه ما یک مهمونی دادیم در حد تیم ملی همه کف کرده بودن

از بس نتونستن حرف در بیارن میگفتن خیلی غذا زیاد درست کردی

نمی خواست انقدر تو زحمت بیفتی

ما هم هی دماغمان را می دادیم بالا که نه بابا

چه زحمتی ولی خدا می داند جانمان از کجایمان داشت در میرفت

بماند نمی دانیم چرا انقدر دوست داریم قوم ضالمین را بچزانیم

که وقتی میخواهند به خانه مابیایند انقدر خودمان را خوشگل میکنیم و

لباسهای آنچنانی می پوشیم که میترسیم آخر کار چشمی بخوریم

و خودمان بمیریم

تا جایی که دایی شوهرمان کاری با ما داشتند صدایمان کردند

شازده خانم یک لحظه تشریف بیاورید اینجا

چشم بقیه کور

خواهر جون  مطلب را ما می نویسیم تو زحمت بکش بیا

واسه مطالب ما شکل های خوشکل بذار

خوب آفرین

ما در تدارک آش رشته هستیم تا به چند تا از همسایگان هم بدهیم

خدا کند خوب شود

بعدش هم اینکه ما خیلی دلمان واسه شما تنگ شده خیلی زیاد

دوست داریم هی پیش شما باشیم

ولی امان از دست این روزگار بی شرف

که خیلی نامرده

تو خوب باش مواظب خودت هم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی باش

دوستت میدارم زیییییییییییییییییییییییییییییییاد

(عکس آش رشته خواهرجونم در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:38 توسط ترنم/کرشمه|

خواهر جان سلام ما را پذیرایی کن

کرشمه خانم ما کمی درد دل زنانه داریم که در ادامه مطلب می نویسیم

نیست که خیلی مخاطب داریم و همه هم اقا هستند رویمان نمی شود(حتما)

اقایان نخوانیند ما مودبانه نخواستیم رمز بگذاریم

گر چه فقط می خواهیم در مورد پاهایمان بگوییم

یعنی زانو هایمان

اصلا به شما چه...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 17:36 توسط ترنم/کرشمه|

کرشمه خانم ببینید ما چقدر وبلاگمان را خوشگل موشگل کردیم

خوشتان می اید

دیگر از ما چه می خواهید

ترو خدا بر روی در یک موقع نایستید

بگویید اگر چیزی می خواهید

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 12:8 توسط ترنم/کرشمه

سلام خواهر جان

قدم رنجه فرمودین بعد از صد سال کلبه خودتان را نورانی کردین

می بینیم که برنامه محبوبمان هم فیلتر شده است

و گند زده به وبلاگ محترممان

عیبی ندارد ما می گردیم یک جاییی رفیق دیگری پیدا می کنیم

خوشکل می باشد این هم دوست جدید ما

خواهر جان حال ما خوب نیست همش

خوب دیگر باید گذراند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 17:32 توسط ترنم/کرشمه

سلام علیکم

اول از همه قدم نی نی هنوز نرسیدمون مبارک

ما که بد جوری تو این گیرو دار فکر سیسمونی خواهر جونمون هستیم

دلمون هم خیلی واسشون تنگیده شوهر محترم هم هی میگه

نمی خوای بری پیش خواهرت؟

ما هم هی میگیم نه درس داریم بعد کنکور ارشد میریم

ولی از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون

تا قبر آآآآ

ما اصلا درس نمی خونیم اصلا

اندر احوالات خانه جدید هم اینکه ما بد جوری وسواس گرفتیم

از صبح داریم میشوریم پاک می کنیم خشک می کنیم

خودمون حالمون از خودمون بهم می خوره

شوهرمان هم  هی می گوید خانم جان وسواس گرفتی ها

انقدر این سینک ظرفشویی را نساب

وهی ما می گیم میخوایم لک آب نیفته روش

دیگه اینکه هفته ای ۲ بار ماشین ظرفشویی روشن می کنیم

روزی ۳ بار خود احمقمان ظرف می شوییم

فعلا تا اینجا را داشته باشید باز هم بر میگردم

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:4 توسط ترنم/کرشمه|

سلام ابجی جان
ما نمی دانیم یک عدد عدس که فقط یک ذره دم دارد
اینقدر هم حال ما را بد میکند که مجبوریم دهانمان همش بجنبد
اینقدر مایه خوشحالی است که همه می روند و می ایند در وبلاگ
مادرمان تبریک می گویند؟


خواهر جان ما باید جمعه که می اید به خانه برویم
می فهمی بایدددد


ما نمی فهمیم در این دیار چرا همه چیز زورکی است بی زحمت

خواهر جان شما چرا یکهو خر نمی شوید بیایید یکم ما را دوست بدارید؟؟

البته می دانیم راه دور است و نمی شود و....
خوب نمی شود.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 15:52 توسط ترنم/کرشمه

سلام ما امدیم بگوییم که یک موقع نگفته از دنیا نرویم

ما نی نی داریم

صد البته که هم اکنون تمام شهر می دانند و این خوب است

چون ادم اجتماعی می باشیم و جنون ادواری نمی گیریم

از این که زیاد راز داری کنیم

خواهر جان از بس که بالا اوردیم مردیم

اصلا دل و روده و قلوه و کلیه برایمان نمانده

خواهر جان هم اکنون ما در منزل مادر جانمان اتراق کرده می باشیم

خواهر یه چیزی می گوییم به کسی نگو اما به اقایان محترم ویار داریم

ان هم شدیید

خواهر جان تا همسرمان را می بینیم گلاب به رویتان می شویم

و شب ها هی دلمان می خواهد پرتش کنیم برود از اتاق بیرون

اما نگویید به همسرمان ها....

خواهر انقدر اینجا خوب است هی به ما می رسند مادرمان هی چیزهای خومشزه

می خوریم کمی هم پس می دهیم

هی نازمان را می خرند اینقدر خوب می باشد

جای شما خالی نمی دانیم می باشد یا نه

شما فعلا در منزل جدید خوش بگذرانید

ما هم در اینجا هی می خوریم و هی بالا می اوریم

اینقدر خوب است

شدیم پوست و استخوان

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 12:33 توسط ترنم/کرشمه|

قربونت برم که اندازه همه دنیا دوست دارم اگر هیچ کس و ندارم وتنهام هر وقت

به این وبلاگ سر میزنم یادم میاد که تو هستی عزیز ترین خواهر دنیا

باور کن از بس که خندیدم لپ هام درد گرفته

  

آخه خودت بگو وقتی تو به این قشنگی

 مینویسی حیف نیست من بیام بنویسم.

بعدش هم خواهر جون خوشگلم من اگر میگم شما لطف کن تمام تحقیق های منو بنویس

یا تایپ کن یا برو تحقیق کن مطلب دربیار یا مثلا پایان نامه منو بنویس

عزیزم واسه اینه که نه تو خیلی خوب مینویسی دست به قلمت هم خوبه

قدرت تخیلت هم که  عالیه بعد من همش نمرهای خوب میگیرم

بعدش این که خواهر جون تو نمیدونی بنده الان نقش سر کارگر بازی میکنم

من اصلا وقت دارم خواهر جون اسباب کشی سخته

از اون سخت تر سرو کله زدن با کارگر

اونم چه کارگرایی چه کارگرایی هر کاری میگی انجام بده

میگن نمیشه

منم مجبورم یه لنگه پا وایسم اونجا بگم چرا میشه انجام بده

این جوری اون جوری خواهر جون تازه فهمیدیم پسرخاله عزیزمان که مهندس عمران میباشد

دروغ نمی گویید و کفش ها ولباسهایش که همیشه کثیف و خاکی میباشد مال این نیست 

که عمله میباشد به دلیل این است که کار خیلی سختی میباشد

و آدم از شدت خستگی جون می دهد

شوهر ما امروز دلش برایمان سوخت و خودش از صبح رفت بالای سر کارگر

و شیفت کاری بنده از فردا صبح دوباره شروع می شود

 

نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 20:45 توسط ترنم/کرشمه|


آخرين مطالب
»
» یلدا مبارک
»
» گله ای از روزگار
» تغییرات
»
» ما به تمدن بازگشتیم
»
»
» فدای تو خواهر گل بشم

Design By : Pichak